سفر ایمان هاشمی و نورگل به مناطق نا امن در کاپیسا - قسمت آخر

یک عمر کار و سفر کنید

در یک عصر گرم تابستان در جشنواره ورزشهای افراطی در کریمه ، مسابقات قهرمانی با مدیر هنری سابق Gipsy و یکی از سازندگان نام تجاری Misia Slava Glushkovy دیدار کرد تا در مورد کار ، سفر ، موسیقی معاصر و کفش های ورزشی صحبت کند .

- اسلاوا ، چنین عشق دیوانه واری به کفش های کتانی از کجا ناشی می شود؟
- فقط برای اطلاع: عشق به کفش های کتانی در روسیه از طرفی کمی متفاوت از کل جهان است. در آنجا او از بسکتبال آمد و اینجا همه چیز با خیابان ، رقص و دیوار نویسی شروع شد. من خودم را به طور اتفاقی در این موج یافتم ، زیرا در برخی از مواقع تازه به بلوار گوگولوسکی ، به خانه ای در کنار نایک آربات آمدم و یک جفت را در آنجا خریدم. او آنقدر زیبا بود و آنقدر راحت نشسته بود که من بلافاصله همان را فقط با رنگ دیگری خریداری کردم. من آنها را روی قفسه گذاشتم ، اما آنها خیلی کم به نظر می رسیدند که من دو جفت دیگر خریداری کردم. و سپس فکر کردم که چون چهار جفت وجود دارد ، پس باید چهار جفت دیگر نیز وجود داشته باشد. سپس من به پس زمینه مدل ها علاقه مند شدم ، تا به دلایل بروز آنها ، بازیکنانی که آنها را بازی کرده اند و غیره علاقه مند شوم.

- اکنون چند جفت دارید؟
- نمی توانم به طور قطع بگویم ، آخرین بار دو سال پیش شمردم. در این مدت ، من مقدار مشخصی را ارائه دادم ، زیرا کفش های کتانی وجود دارد که ارزش زیادی برای تاریخ خود ندارند. آنها زیبا هستند ، بنابراین من آنها را برای فصل می پوشم ، و سپس آنها را به کسی می دهم یا آنها را با قیمت فوق العاده ارزان می فروشم ، زیرا من فضای زیادی در آپارتمان خود برای ذخیره همه آنها ندارم. فکر می کنم الان حدود 200 جفت وجود دارد.

- تاریخچه میسیا چگونه آغاز شد؟
- میشیا فقط یک ادامه منطقی از کل این تاریخچه در حال اجرا است ، زیرا به مدت هفت سال من هزینه زیادی را صرف آن کردم. در جایی از قلبم آرزو داشتم که نه تنها هزینه کنم ، بلکه پول در کفش های ورزشی نیز کسب کنم. من پروژه Misia را در مرحله ای دیدم که هنوز بسته نشده بود. برای قهوه رفتم داخل ، از فضای داخلی قدردانی کردم. آنقدر آن را پسندیدم که در اینستاگرام برایشان نامه نوشتم و از من دعوت شد که برای گفتگو متوقف شوم. من علاقه داشتم بدانم که به طور کلی چه برنامه ای برنامه ریزی شده است ، زیرا مدتهاست که در تم کفش ورزشی هستم. من آمدم و سه ساعت در مورد کفش های کتانی ، سبک ، مد و لباس صحبت کردیم. در پایان مکالمه از من سال شد: خوب ، با ما هستی؟ و البته من هم موافقت کردم. و برای یک سال و نیم در تلاش هستیم کاری را با هم انجام دهیم.

- چطور شد که در Gipsy قرار گرفتید؟ - - داستان با Gipsy در مقابل داستان با کفش ورزشی بسیار منطقی است. می توان آن را نردبان شغلی معمولی نامید. من در دانشگاه تحصیل کردم و به عنوان پیشخدمت در سیماچف کار کردم.

یک بار هنگام شام ، با یک اتفاق عجیب و غریب ، خودم را در یک میز با ایلیا لیختنفلد ، صاحب سیماچف دیدم. او ، البته ، در ابتدا تنش ، nچون من عادت ندارم با کارمندانم پشت میز بنشینم. اما ما هنوز صحبت کردیم و در پایان او گفت که من در من پتانسیل می بیند و آماده کمک به کور شدن چیزی از من است. من پاسخ دادم که من هنوز در حال مطالعه هستم ، اما در سطح جهانی برایم مهم نیست. اول ، او مرا به کار برای Novikov فرستاد ، سپس من داشتم اتاق زیر شیروانی را در Kuznetsky Most باز می کردم. سپس من به عنوان مدیر به رستوران او بازگشتم ، سه ماه بعد معاون مدیر منابع انسانی شدم و یک کافه Zyu در Arbat افتتاح کردم. شش ماه بعد ، من به ایلیا گفتم که از Zyu حوصله ام سر رفته و فست فود اصلاً مال من نیست. روز بعد او با من تماس گرفت ، گفت که در حال باز کردن یک بار جدید (Gipsy) است و از من دعوت کرد که بیایم و ببینم. آنجا یک منطقه کاملاً خالی وجود داشت و یک چمنزار وجود داشت ، اما من بلافاصله گفتم که می خواهم آنجا کار کنم. به مدت سه ماه من به پرسنل مشغول بودم ، با این حال ، من به ویژه در این امر موفق نبودم. لحظاتی اتفاق افتاد که مشکلی پیش آمد ، و من فهمیدم که دلیل این امر این است که چیزی را از دست داده ام. من و ایلیا در این مورد بحث کردیم و تصمیم گرفتیم که به بخش هنر بروم ، زیرا این به من نزدیکتر است. در ابتدا دستیار مدیر هنری بودم و شش ماه بعد خودم مدیر هنری شدم.

- این راز نیست که زیاد سفر می کنید. در مورد سه مکان جالب که تاکنون بوده اید برای ما بگویید. - - من آمریکا را خیلی دوست دارم. اکنون مسیر کاملاً خشخاش است ، اما من هنوز هم آن را دوست دارم - نمی توانم. اولاً ، عمه و عموی من در آنجا زندگی می کنند ، نه چندان دور از سانفرانسیسکو ، بنابراین اولین بار که مدتها پیش ، در سال 2004 ، آنجا به پایان رسیدم. سپس در سال 2007 تمام تابستان را در میامی در کار و مسافرت گذراندم ، به عنوان پیشخدمت کار کردم ، در ساحل خوابیدم. مکان های زیادی را گشت و گذار کرد. من میامی را دوست ندارم ، برای من مانند نسخه آمریکایی سوچی است. من عاشق لس آنجلس ، نیویورک و سانفرانسیسکو هستم. و اگر در مورد اروپا صحبت کنیم ، پس من آن را دوست دارم زیرا نزدیک است و شما می توانید آخر هفته بیرون بروید ، اما به نظر من اکثر شهرهای اروپا یکسان هستند.

- آیا مکانهایی وجود دارد که شما هنوز از آنها بازدید نکرده اید ، اما آنها را می خواهید؟ - - من به توکیو پرواز می کنم ، من واقعاً می خواهم به آنجا بروم. من مدتهاست برخی از بچه هایی را که در آنجا زندگی می کنند تماشا می کنم و به نظر من آنها در آنجا دنیای کاملا متفاوتی دارند. آنها متفاوت فکر می کنند ، انگیزه های آنها متفاوت است و به طور کلی قالب سرگرمی آنها متفاوت است. در آنجا فوق العاده زیبا است ، فن آوری های جدیدی وجود دارد ، افراد جالب توجهی وجود دارد و مد نیز وجود دارد و من ، هرچقدر که عجیب باشد ، به نوعی در آن غوطه ور شده ام. و من همچنین می خواهم به استرالیا و بارسلونا بروم ، من هنوز در آنجا نبوده ام و این یک حذف بزرگ است.

- چه نوع موسیقی را گوش می دهید؟
- راستش؟ من به همه چیز گوش می دهم من عاشق این هستم که صبح بعد از یک صحنه دیوانه وار موسیقی کلاسیک را در ماشین گوش بدهم ، زیرا آرام می شود و در روحیه مناسب تنظیم می شود. من به نسل جدید موسیقی دانان روسی احترام می گذارم ، خواه فرعون باشد ، هم T-Fest یا هاسکی. من واقعاً طرفدار آنها نیستم ، اما به آنها گوش می دهم ، زیرا من به چگونگی پیشرفت صحنه در روسیه علاقه مند هستم. من به یگور کرید احترام می گذارم ، که بسیاری از او متنفر هستند ، زیرا این نوعی موسیقی پاپ است. اما آلبوم جدید او هم در تولید و هم در فیلم بسیار جالب استدر مورد خواندن اما بیشتر موسیقی خارجی ترجیحاً آمریکایی گوش می دهم. اگرچه بعضی اوقات دوست دارم به زبانی که نمی فهمم ، به عنوان مثال رپ آلمانی یا قوم فرانسوی ، چیزی غیرمعمول گوش کنم. در مجموعه هایم ، من همچنین می توانم هر چیزی را بازی کنم. من یک ترفند دارم: ساعت چهار صبح ، وقتی همه در یک دیوانگی وحشی به سر می برند ، من سلین دیون را پوشیدم و همه شروع به گریه کردن می کنند ، دختران سوتین خود را رها می کنند ، کسی رقص آهسته می رقصد ، همه در کر می خوانند ، هر کجا که آن را بازی کنم ... و جالب است.

- X-Fest را چگونه دوست دارید؟
- باحال. من بدون هیچ انتظار خاصی از اتفاق عظیم رفتم ، زیرا تورهای زیادی را گشتم و می دانم استان های ما چگونه به نظر می رسند. اما در اینجا همه چیز عالی انجام شده است. من دوست دارم که این همه زمان ورزش است ، اینکه آنها یک پارک اسکیت خنک ساخته اند و ورزشکاران سطح بالایی را از مسکو ، سن پترزبورگ ، آمستردام و شهرهای دیگر آورده اند. سواستوپول در حال توسعه است ، به جایی منتقل می شود و بسیار خوب است. ما در زیر آجرها یک مهمانی عالی برگزار کردیم ، من از شنیدن آنها بسیار خوشحال شدم ، زیرا این موسیقی دوران کودکی من است ، من در اوج زندگی خود به آنها گوش می دادم ، اما در کنسرت متوجه شدم که هنوز باروت در فلاسک ها وجود دارد. به طور کلی ، من از جشنواره خوشحالم ، اگر سال آینده با من تماس بگیرند ، قطعاً می آیم.

۱۰ تا از قویترین پاسپورت های جهان در سال ۲۰۲۰

پست قبلی کشش جاذبه صفر: سه حالت برای مبتدیان
ارسال بعدی نحوه دویدن در ماراتن برلین: داستان نادیا بلکوس