중미여행 중, 뎅기열에 걸려 죽을뻔 했던 기억.. 코스타리카 병원에서의 병상일지.. 전라도엔 아귀 남미엔 뎅기.. S03E70

66 کیلوگرم وزن کم کنید. من هر روز فست فود می خوردم و نمی توانستم جلوی آن را بگیرم

نام من Felicia Kesley است ، و در طی یک سال و نیم 145 پوند کاهش وزن داشتم - این است که چگونه یک وبلاگ نویس از ایالات متحده داستان ویدیویی خود را شروع می کند. و اتفاقاً این تقریبا 66 کیلوگرم است. داستان دختر آسان نیست ، اما بسیار آشکار کننده و برانگیزاننده است. بگذارید در اول شخص بگوییم چه چیزی باعث افزایش شدید وزن می شود و چگونه می توان شاهکار Felicia را تکرار کرد.

این پوندهای اضافی از کجا آمده اند؟

من همیشه چاق نبودم. پرش در وزن در دبیرستان زمانی اتفاق افتاد که من سو sexual استفاده جنسی را تجربه کردم. شروع به استرس و احساساتی کردم که درونم بود. این تنها راهی بود که احساس راحتی می کردم.

وزن من تغییر کرد به دلیل اینکه خودم تغییر کردم. فقط دیگر احساس خوشبختی نمی کردم. با وجود این ، من شوهر آینده ام را برداشتم. من خیلی زود باردار شدم و پس از تولد پسرم ، فقط وزن اضافه کردم. من سریع به 137 کیلوگرم رسیدم ، که برای من شوک بزرگی بود.

چه چه باید کرد بعدی؟

من می دانستم که باید چیزی را تغییر دهم. و نه تنها برای خودم ، بلکه برای پسرم نیز. به نظر من تنها راه حل صحیح مداخله جراحی بود. اما برای اینکه در این عمل پذیرفته شوم ، نیاز به اثبات تلاش های ناموفق برای کاهش وزن از راه های دیگر داشت. با انتظار شکست ، به انجمن Weight Watches پیوستم. ای کاش می دانستم که چقدر زندگی من را تغییر خواهد داد.

این چگونه می تواند کمک کند ؟

من با راه رفتن و ورزش ساده شروع کردم. برای من آسان نبود ، بنابراین خیلی فشرده درس نمی خواندم. با این حال ، برای من پیشرفت بزرگی بود. هر روز خودم را مجبور می کردم و در هفته اول 4 کیلوگرم وزن کم می کردم.

البته ، من باید رژیم خود را کنترل می کردم ، اما رژیم نگرفتم. وی به تدریج تعداد کالری را کاهش داد تا استرس زیادی برای بدن ایجاد نشود.

قبل از وزن ساعت هایی که من هیچ محدودیتی در غذا نداشتم. من تقریباً هر روز فست فود می خوردم و نمی توانستم متوقف شوم: سفارش بزرگترین همبرگر ، بزرگترین سیب زمینی سرخ کرده و بزرگترین نوشابه. من واقعاً به آنچه در بدنم قرار می دادم فکر یا اهمیتی نمی کردم. سیستم برنامه ای مبتنی بر امتیاز باعث شد که به آنچه می خورم فکر کنم و باعث تغییر کامل سبک زندگی شود.

من همچنین تمرینات قدرتی با وزنه را به تمریناتم معرفی کردم و آنقدر آن را دوست داشتم که من درگیر شدم. - من نمی توانم احساسی را بیان کنم که شما بعد از دوش گرفتن در نهایت می توانید خود را کاملاً در حوله بپیچید. این یک پیروزی بزرگ برای من بود.

چه تغییرات دیگری رخ داده است؟

تغییر مهم دیگر در سبک زندگی: نه hاز خوردن چیزی که فکر کردم مضر است احساس گناه می کنم. پیش از این ، در رژیم های دیگر ، یک شیرینی را قطع می کردم و به خوردن آنها ادامه می دادم (من آن روز رژیم خود را خراب کردم - چرا اصلاً غذای سالم می خورم؟). اما دبلیو دبلیو دبلیو به من آموخت که یک کاپ کیک چیزی نیست که من 300 پوند به دست آورد و پیشرفت من را متوقف نخواهد کرد - من می توانم بدون گناه از معالجه لذت ببرم و دوباره به مسیر درست برسم. embed _instagram js-social-embed "data-embed =" BkLbgUUBLTy ">

چه چیزی بخورم؟

من هزار روش برای تهیه نسخه های سالم وعده های غذایی مورد علاقه خود پیدا کردم ، به این معنی که من رژیم غذایی من را خسته نمی کند و من همیشه احساس رضایت می کنم.

این چیزی است که من معمولاً هنگام کاهش وزن می خورم:

  • صبحانه: قهوه پروتئینی (دو اسپرسو همراه با لرزش پروتئین) به همراه میوه یا Smartcake (پای کم کربوهیدرات بدون گلوتن).
  • ناهار: تخم مرغ و سوسیس بوقلمون یا پنیر کبابی با نان غلات کامل.
  • شام: خمیر پیتزا که با ماست یونانی کم چرب ، پنیر سبک و سس مارینارا درست می شود. یا بعضی اوقات یک کاسرول بروکلی با برنج گل کلم.

بیشتر نتایج مهم

متعادل سازی زندگی با این رژیم جدید دشوار بود ، اما من می دانستم که برای موفقیت باید تمام تلاش خود را انجام دهم - این به معنای حضور در جلسات هفتگی Weight Watches بود.
خانواده من در این نزدیکی زندگی نمی كنند و شوهرم غالباً از خانه دور بود زیرا در سپاه تفنگداران خدمت می كرد ، بنابراین من مجبور بودم برای مراقبت از پسرم وقتی كه در باشگاه بودم یا در جلسات بودم به دوستان خود اعتماد كنم.

من به خاطر پشتیبانی خارق العاده ای که در طول این روند داشته ام بسیار سپاسگزارم ، برای من بسیار مهم است. واضح است که عزیزانم به دلیل اضافه وزن بیش از حد نگران من بودند و بهتر است بدانید که باعث افتخار آنها شدم.

MONSTER LEGENDS CAPTURED LIVE

پست قبلی آزمایش: 21 روز بدون قند برای تغییر زندگی خود. برای چی؟
ارسال بعدی پوما و آدیداس: کارخانه های آنها آن طرف خیابان هستند و بنیانگذاران آنها خواهر و برادر هستند