Facilitating A Behavioral Change - Binaural Beats - Meditation

آلنا آلخینا: مبارزه برای بهبودی

آلنا در تمام زندگی خود فعال بوده است ، او فقط نمی توانست آرام بنشیند. از همه بهتر ، ورزش به او داده شد. با این حال ، عشق او به فرهنگ پانک راک و اسکیت بورد ، که در ذات خود با اسنوبورد تلاقی می کند ، یک بار آلنا را به پیست اسکی سوق داد. در آنجا ، دختر ابتدا اسنوبوردرها را دید و بدون اینکه حتی بخواهد روی چنین تخته ای بایستد ، بلافاصله فهمید: این مال من است. زمان گذشت و آرزوی گرامی محقق شد: النا اولین اسنوبرد خود را در دستان خود داشت.

آلنا آلخینا: مبارزه برای بهبودی

عکس: از بایگانی شخصی آلنا آلخینا

به طور کلی پذیرفته شده است که شروع فعالیت حرفه ای ورزشی در سن 17 سالگی خیلی دیر است. اما ، همانطور که می دانید ، هر قاعده ای استثنا دارد. در سن 17 سالگی ، آلنا آلخینا در اولین مسابقات خود شرکت کرد و بلافاصله نتیجه را نشان داد. همه چیز معلوم شد که چندی پیش تصور آن حتی دشوار بود: پیروزی در مسابقات قهرمانی مسکو ، روسیه ، حمایت مالی ، حضور مربی و حضور در تیم ملی. به مدت 2 سال ، یک راه طولانی از یک مبتدی تا یک سوارکار حرفه ای انجام شده است. اما چهار سال پیش در کالیفرنیا اتفاقی افتاد که به معنای واقعی کلمه در یک ثانیه زندگی النا را به قبل و بعد تقسیم کرد. هنگام اجرای یک ترفند بر روی اسنوبرد ، او سقوط کرد و از ناحیه ستون فقرات آسیب جدی دید.

مبارزه برای بهبودی: من راهی دیگر ندارم

النا آلخینا: "من نیستم آن روز احساس خوبی داشتم و مدتها قبل بیمار بودم. من اصولاً فهمیدم که اسکیت سواری بهتر است. حتی چکمه هایم را باز کردم و تصمیم گرفتم کار را تمام کنم. اما بعد این خورشید ، کوه ها را دیدم و فکر کردم هنوز هم باید امتحان کنم. و در اولین یا دومین تلاش ، من افتادم: با ترفندی که یک میلیون بار انجام دادم. نه در مورد موضوعی خطرناک ، در واقع ، ممکن است بگویم ، پایدار. مشکلی پیش آمد ظاهراً سلامتی من ضعیف است. به عنوان مثال می توانستم در یک آستانه تصادف داشته باشم. "

آلنا آلخینا: مبارزه برای بهبودی

عکس: Polina Inozemtseva ،" Championship "

پس از سقوط ناموفق ، یک تشخیص وحشتناک به دنبال آن رخ داد: پزشکان با اطمینان گفتند که دختر دیگر قادر به راه رفتن نخواهد بود. آلنا تمایل به قبول نکردن آنچه را که اتفاق افتاده ترک نکرد ، او حاضر نشد که باور کند آنچه برای او اتفاق افتاده اصلاً ممکن است. او فهمید که هرگز آمادگی تحمل هر کاری را ندارد و تا آخر برای بهبودی خود می جنگد.

"من کمی تعجب می کنم وقتی مردم می گویند: اوه ، تو خیلی خوب هستی ، تسلیم نشدی! و من همیشه پاسخ می دهم: من چاره ای نداشتم. من از چنین زندگی راضی نبودم ، نیاز به بهبودی داشتم ، واقعاً می خواستم و بنابراین تمام توان خود را صرف توان بخشی کردم. در شرایط آسیب دیدگی من ، انجام هر کاری در توان من بود برای من بسیار مهم بود ، به طوری که بعداً ، پس از سالها ، به طور قطع می توانم بگویم: من ، به نوبه خودم ، همه کارها را انجام دادم. دیگر امکان انجام کارهای بیشتر وجود نداشت. چهار سال بعد ، من هنوز هم برای بهبودی خود تمام تلاش ممکن را انجام می دهم ، زیرا راهی دیگر ندارم. "

آلنا آلخینا: مبارزه برای بهبودی

عکس : از بایگانی شخصی آلیونا آلیوخینا

آلیونا هنوز هم هر روز روی شبیه سازهای ویژه کار می کند و کلاس ها را در اولویت قرار می دهد. در دو سال و نیم اول ، دختر تمام توان خود را صرف و تمام وقت خود را برای درمان صرف کرد - نگرش چنین بود. او فن آوری های مختلف توان بخشی را روی خودش امتحان کرد. چند سال بعد ، آلنا هنوز در خانه درس می خواند ، اما اکنون سعی می کند تمام توجه خود را معطوف این موضوع نکند.

"من سعی می کنم شرایط را اینگونه درمان کنم: همه افراد روال خود را دارند ، شخصی صبح کودک را به مدرسه می برد ، شخصی به ورزشگاه می رود ، شخصی وزن کم می کند ، به همین دلیل سعی می کنم کارهای روزمره خود را ببینم به عنوان چیزی عادی ، تا غر نخورید و برای خود متاسف نشوید. اما من هر بار بهترین تلاش خود را می دهم و همزمان کار می کنم (دختری از طریق اسکایپ زبان های خارجی را آموزش می دهد. - تقریباً "قهرمانی") من قبلاً حساب می کردم که هزاران روز درمانی روی حسابم داشتم. الان مدتهاست که حساب نکرده ام. برای من مهم است که من همچنان متوجه برخی از تغییرات ، هرچند ناچیز ، باشم ، یعنی هنوز هم حس و حالی در تحصیل وجود دارد. "

آلنا آلخینا: مبارزه برای بهبودی

عکس: Polina Inozemtseva ،" قهرمانی "

و نتیجه ، برخلاف پیش بینی پزشکان ، به دست می آید. پس از آسیب دیدگی ، سه عضله به آلنا برگشته اند ، که به او امکان می دهد پای خود را به سمت خود ، پدال و موارد دیگر بکشد. آنها همچنان قویتر می شوند و حتی عضله ای تقریباً در عضله یک فرد سالم بهبود می یابد ، اگرچه در ابتدا این عضله کاملاً وجود نداشت. علاوه بر این ، حساسیت پاها همچنان به سمت دختر برمی گردد: "در اینجا من به طور مداوم پیشرفت می بینم ، یعنی احساسات من بیشتر و بیشتر در پاهایم است. به عنوان مثال ، هر وقت اکنون احساس می کنم زانوی خود را خم می کنم ، اگرچه قبل از آن اصلاً چیزی نبود. حساسیت به طور قابل توجهی تغییر می کند. افسوس که به طور مجازی هنوز بیرون نرفته است ، اما بهبود باید از درون صورت گیرد. " افرادی که پس از حادثه وی زخمی شده اند مرتباً با آلنا تماس می گیرند و از کل ماجرا مطلع هستند. این دختر اعتراف کرد که اولین بار خود را پس از سقوط با وحشت به یاد می آورد و به دنبال کاهش وضعیت سایر افرادی است که راهی دشوار برای بهبود دارند. او همیشه تجربه خود را با کسانی که مایلند و می توانند ساعت ها "آویزان" شدن روی تلفن و صحبت با کسی که نیاز به کمک دارد ، بگذارد. آلنا مانند هیچ کس نمی داند که برقراری ارتباط با مردم منبع خوبی از قدرت است.

"انرژی دریافتی از مردم بسیار مهم است ، و در تمام مراحل این مسیر برای من بسیار ارزشمند بود که درک کنم بسیاری از مردم می خواهند در کنار من باشند. نه حتی برای کمک ، بلکه فقط برای حضور در آنجا. به نظر می رسید که هر یک از این افراد تکه ای از درد من ، چه جسمی و چه احساسی را از من گرفته اند. احساس افراد اطرافم بسیار ارزشمند بود. من واقعاً ارتباط را دوست دارم و بار احساسی مهم است. "

علاوه بر این ، آلنا گفت که اخیراً به عنوان بخشی از یک پروژه آموزشی سخنرانی در پارک موزهون برگزار شد.پروژه BOARDSPEAKERS با حمایت مالی Roxy و Quiksilver ، جایی که او داستان خود را تعریف کرد. مارک Roxy 10 سال است که از این دختر حمایت می کند ، این یک خانواده دوم است و عشق متقابل او به لطف اسنوبورد است. در مورد نگرش او به زندگی ، آلنا اعتراف کرد که او کمی از کمال گرایی ذاتی خود که قبلاً ذاتی بود فاصله گرفته ، خودجوش و راحت تر شده است.

"ظاهراً قبل از اینکه اهداف مشخصی وجود داشته باشد ، برنامه هایی وجود داشته باشد ، و من به این سمت می رفتم ، و سپس چیز عظیمی راه من را گرفت و مسدود کرد. سعی کردم به نوعی از آن بالا بروم ، یک تونل را برش بزنم و بعد فهمیدم که اگر در این مسیر به مانعی برسم و فقط به آن وارد شوم ، به دنبال راه حل نمی گردم ، پس به جایی نمی روم. تصمیم گرفتم دور بزنم. من احساس می کنم که این انعطاف پذیری ، پذیرش است: بله ، دقیقاً همانطور که می خواستم درست نشد ، اما به همان روشی که پیش آمد عمل نکرد و این هم بد نبود. "

تلخ و شیرین: زندگی در دو کشور

در حال حاضر ، آلنا در دو شهر مسکو و ساحل هانتینگتون در کالیفرنیا زندگی می کند. و برای توصیف وضعیت فردی که بین دو کشور درگیر است ، دو لیست کار ، دو محافل اجتماعی ، عبارت انگلیسی تلخ و شیرین را به یاد می آوریم ، که به معنی شیرین تلخ است - احساسات بسیار مخلوط.

آلنا آلخینا: مبارزه برای بهبودی

عکس: Polina Inozemtseva ، "قهرمانی"

"احساس کامل که زندگی به دو خانه تقسیم شده است. اما تجهیز یک زندگی هم به همین راحتی نیست! در من ، همه چیز در دو ضرب می شود ، از جمله مشکلات معمول روزمره ما. همه جوایز کپی هستند ، اما همه ناراحتی ها نیز وجود دارد. "

یکی از ناراحتی های اصلی این است که آلنا با شبیه سازهای گران قیمت و منحصر به فرد از کشوری به کشور دیگر پرواز می کند. تهیه آنها در چندین نسخه غیرممکن است ، بنابراین دختر مجبور است خود را با پیچ جدا کند و آنها را در چندین چمدان حمل کند. اما ، علیرغم چنین مشکلاتی ، آلنا خوشحال است که اکنون زندگی او با کالیفرنیا مرتبط است. پس از همه ، این رویای دیگری است ، که تحقق آن را تقریباً غیرممکن می دانست. در سال 2008 ، راکسی آلنا را به تیراندازی در کانادا دعوت کرد و پس از این رویداد از دفتر مرکزی شرکت در ساحل هانتینگتون ، شهری که اکنون در آن زندگی می کند ، بازدید کرد.

"هنگامی که برای اولین بار به لس آنجلس پرواز کردم ، به نظر من رسید که این مکان بیش از حد ارزیابی شده است ، یعنی بیش از حد ارزیابی شده است. همه آهنگهای مربوط به کالیفرنیا ، تصاویر به نظرم نوعی ساختگی بود و کاملاً مشخص نبود که چرا آنها اینقدر درباره این مکان صحبت می کنند. اما روزی که به دفتری رفتم که این رویداد برای ما ترتیب داده شده بود ، من ساحل هانتینگتون بیچ را گرفتم و فهمیدم که کالیفرنیا دست کم گرفته شده است - دست کم گرفته شده. تصور می کردم اینجا خیلی خنک است ، اما نمی توانستم تصور کنم که خیلی عالی باشد. "

خیریه ، کتاب ، موسیقی و پروانه ها در معده

یکی از مهمترین م componentsلفه های زندگی آلنا ، خیریه بود و می ماند. ... حتی قبل از مجروحیت ، او داوطلب بنیاد Give Life شد و در سازمان دکتر دلقک بود.

"من سعی کردم به بیمارستان بروم و کودکان را به عنوان یک کلاس ببینماونا بعد از آسیب دیدگی (من سوار کالسکه ای شدم که در آن دلقک شریک زندگی ام مرا دور بیمارستان چرخاند و من نوزادی با پستانک بودم که بی قانونی را پشت سر خود ترمیم می کرد ، بسیار خنده دار بود). درست است ، فکر می کنم در آن لحظه هنوز انرژی و نیرو کم داشتم ... یعنی عالی بود ، اما فکر می کنم هنوز هم باید از نظر روحی و جسمی کمی قوی تر شوم تا بتوانم انرژی بیشتری را با خودم حمل کنم. من واقعاً دلم برای همه اینها تنگ شده و واقعاً چشم به راه بازگشتم. "

اکنون ، در وقت آزاد خود ، آلنا سعی می کند خود را وقف آنچه که قبلاً برایش تلاش می کرد ، کند ، اما به همین راحتی قدرت کافی نداشت. تحصیل ، خانواده ، اسنوبورد ، امور خیریه - به نظر می رسید چیز دیگری برای نگهداری وجود ندارد. اکنون دختر توجه زیادی به مطالعه کتاب می کند و به گفته وی ، این دقیقاً همان چیزی است که قبلاً برای او خیلی کمبود وقت داشت ، اما واقعاً دوست دارد آن را انجام دهد. و با موسیقی ، همه چیز در کودکی کار می کرد: مدرسه موسیقی ، پیانو ، افتخارات. اما آلنا معتقد است که او هرگز استعداد خاصی نداشته است ، بنابراین با موسیقی نیز به شکلی ورزشی - با پشتکار رفتار می کرد. "من معتقدم پشتکار و کوشش اغلب مهمتر از استعداد است."

یک سال و نیم پیش ، آلیونا قول سال نو را به خود داد: به خود اجازه دهد حداقل 10 دقیقه در روز موسیقی بسازد. از موسیقی است که پروانه ها را در شکم خود دارد ، مانند زمانی که از اسنوبورد استفاده می کرد. و این پروانه ها او را خوشحال می کنند. پیشرفت موسیقی ، مانند هر حرکت رو به جلو ، برای او شادی آور است. به نوعی از دوش بیرون آمدم و آهنگی نوشتم. گرچه فکر نمی کردم اما هیچ تصوری از این کار نداشتم! - Alyona به اشتراک گذاشت.

این ویدئو را می توان در کانال Youtube آناستازیا باریشوا مشاهده کرد.

این هفته او دومین آهنگ خود را منتشر کرد. اولین آنها کاملا توسط خود دختر ایجاد شده است ، مورد دوم یک کار مشترک با یک نوازنده از کالیفرنیا بود.

کتاب هک زندگی: نحوه زنده ماندن

در مورد انگیزه ، النا بلافاصله با لبخندی گفت که مجموعه ای کامل از نکات وجود دارد که وی آنها را کتابی درباره بقا می نامد. به هر حال ، روز به روز ، این دختر سعی کرد زنده بماند ، و این برای او آسان نبود. حالا او می تواند توصیه هایی کند که انگیزه همه باشد. اولین چیزی که آلنا در یک شرایط دشوار توصیه می کند این است که به یاد داشته باشید که این همیشه مهم نخواهد بود ، مهم نیست که چقدر بی اهمیت به نظر برسد. مشخصه زندگی عدم تعادل است ، زمانی - همه چیز ، گاهی - هیچ. این چگونه کار می کند. و بسیار مهم است که در سخت ترین زمان ها بتوانید از نظر ذهنی و روحی از شرایط دشوار خارج شوید و اکنون ، این عدم تعادل را بخاطر بسپارید و خود را با این فکر تغییر ناگزیر (!!!) به سمت بهتر گرم کنید. در این میان ، فقط تحمل کنید ، دندان های خود را بچرخانید ، بدونید که مطمئناً این کار برای همیشه نیست و خود را با این فکر نجات دهید.

آلنا آلخینا: مبارزه برای بهبودی

عکس: از شخصی بایگانی آلنا آلخینا

علاوه بر این ، آلنا معتقد است توجه به احساسات مثبت بسیار مهم است. و اگر به آن فکر کنید ، ما واقعاً غالباً روی شکست ها و ضررها می پردازیم ، آنها را تکرار می کنیم و احساسات خوب را در سایه می گذاریم.

"ما بسیار عجیب هستیماما مثلاً وقتی چیزی را گم می کنیم غر می زنیم. ما این را حدود 20 بار خواهیم فهمید ، حتی اگر چیز کوچکی باشد. اما اگر بعداً به طور ناگهانی آن را در کیف خود پیدا کنیم ، فقط با یک عبارت پیاده خواهیم شد: آه ، همین ، اینجاست! کلاس! ما یک کلمه بیشتر در این مورد نخواهیم گفت. و این خیلی غیر منطقی است! پس چرا ما همیشه اینقدر وسواس فقدان داریم ، اما عادت نداریم این لذت را با تکرار این واقعیت که چیزی پیدا کرده ایم بگذاریم. یعنی ، ما تصمیم می گیریم یک احساس منفی را بارها و بارها تجربه کنیم ، و یک احساس مثبت را فقط یک زمان کوتاه. عجیب است ، نه؟ "

اکنون النا با مثال شخصی خود می داند که ریشه کن کردن کامل احساسات منفی غیرممکن است ، اما شما می توانید به خود یاد دهید که از چیزهای کوچک بیشتر خوشحال باشید. از این گذشته ، آنچه در حال حاضر داریم زیاد است و مهمترین چیز این است که چگونه و از چه زاویه ای به آن نگاه می کنیم.

Deutsch lernen im Schlaf & Hören Lesen und Verstehen Niveau B2 C1 Medizin 3

پست قبلی هوای او مایکل جردن است. 5 قانون یک افسانه بسکتبال
ارسال بعدی اسنوبورد: شکار عکس برای گرفتن یک عکس خوب